آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )
214
سفرنامه كازاما ( فارسى )
ابتداى هر مجلسى ، رئيس تكيه اشاره مىكرد به نقارهچيها . . . ، و فورا صداى كرناها مسموع و براى مردم حالت قشعريره دست مىداد . در آخر هر مجلسى ، باز همان ، موزيك . . . مؤمنين را به هيجان درمىآورد . . . . « در اين روز مخصوص ، مجلس اول تعزيه شروع شد به مكالمهء زينب با حسين . آنها با يكديگر صحبت داشته ، بر سرنوشت حزنانگيز خود مىگريستند ، و يكديگر را - در تحمل سختى - به قوت قلب نصيحت مىكردند . چون مجلس تمام شد ، زينب بر خاك افتاده خاك زمين را بر سر خود ريخت . . . « مجلسى كه بعد از آن درآورده شد ، از جهت تجسّم حالت حزن و اندوه ، نهايت ممتاز بود . على اكبر - پسر امام حسين - از روى رشادت مصمّم شد كه به سمت رودخانه رفته جنگ كند ، و آبى به دست آورده به تشنگان اردوى خود بدهد . . . آوازى كه در وقت مفارقت مىخواند ، حزنانگيز بود . . . كلمات او مانند صداى شيپور و صوت صافى به دورترين گوشههاى تكيه مىرسيد ؛ و در جواب آن ، صداى گريهء چندين هزار جمعيت مسموع مىگرديد . . . صداى گريه و ناله - و گاهگاهى صداى فرياد - از هر طرف مسموع مىشد . مردمان قوى القلب هم گريه مىكردند . در خود طاقنماى من همه گريستند جز من ؛ و بايد اقرار كنم كه حالت من هم از اين اوضاع رقّتانگيز منقلب گرديده بود . « بعضى اهل خارجه گفتهاند : « اغلب آنهايى كه گريه و زارى مىكنند ، دروغى است و محض متابعت رسم . . . ، چنان كه در تشييع جنازهء مشرقزمين پول مىدهند كه گريه كنند . » ولى من قول آنها را تصديق نمىكنم . . . وضع تعزيه به طورى است كه فى الحقيقه مىتواند اسباب انقلاب حالت شود . . . همانطورى كه عذاب حضرت عيسى در دل هر عيسوى متدينى نقش بسته ، ابدا محو نخواهد شد ، همانطور عذاب اطفال على در دل هر مسلمان متديّنى مرتسم است . « بعد از آن اسب عربى سفيدى از اصطبل مباركه ، با زين و لگام مزيّن ، به ميان تكيه مىآورند ، و على اكبر . . . روانه مىشود . فورا ، از اطراف دستهاى از دشمن سواره